چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
یک دایره بی نهایت نقطه ی بودن! در آن میانه! نقطه ی مرکز دایره، مرکز همه چیز دایره ! دایره ... ! دایره می چرخد، بی توقف، تند، خیلی ... همه نقاط متاثر از نیروی "گریز از مرکز" به سمت بیرون دایره پرتاب میشوند اگر ندانند کجایند به کجا باید بروند ! جان میکنند نقطه ها جان میکنند گاهی تا باشند بمانند تا بدانند که چگونه بمانند .. و اغلب آنقدر نمی دانند! احمقند!!! بی خود از خود پرت مشوند نقطه ها همه، همه ! و بیشتر نقاط آن وسطها گاهی اشتباه میشوند با مرکز دایره! و دایره ها از همین رو کج میشوند !! خیلی کج ... کمی کج !! مرکزشان، وسطشان نیست!! کج و ماوج !! چون مرکزشان "دروغ" است! دروغ! و گاهی دل میبندند به این دروغ ها ! فکر میکنند! فکر میکنند همه دایره گرد معشوقشان تغییر میکند، میچرخد! اما شاید ... فقط فکر میکنند !!! روزی خواهند دانست دایره ای که شعاعش متغیر است، دایره نیست! هر چه باشد!!! خواهند دانست که اشتباه کرده اند ! آنروز باید پی معشوق دیگری بروند ... معشوق واقعی! اگر باز اشتباه نگیرند .. اگر آنقدرها دیر نشده باشد !!! اگر آنقدرها دیر نشده باشد ...