چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
... اگه میشد ۱۰ دقیقه همه آیتم هایی که هر کدوم معلول یه اتفاق تو دنیای بیرون هستند از ذهن آدم کنار برن ... نگرانی ها، دقدقه ها، خستگی های روحی، آدمهایی که صرفاً یک مشغله ذهنی هستند و نه بیشتر، اضطراب رسیدن ها و نرسیدن ها، از دست دادن ها و بدست اووردن ها، اصرارهای ناخودآگاه ذهن آدم به بودن! و فرار از ورطه "نبودن" ! (حالا از هر طریقی!)، کشش های بی دلیل و فاقد منطق به راضی نگه داشتن آدمهایی که نبودنشون به مراتب سودمندتره از بودنشون یا به عبارتی عادت کردن به مثبت بودن در نگاه مردم به قیمت منفی موندن تو دنیای شخصی خودمون و ...
اگه ۱۰ دقیقه تاثیر همه این المان های محرک ذهن در شرایط هوشیاری به صفر محض برسه ... اون ۱۰ دقیقه میتونه از نگاه ایده آلیسم یه لذت ناب باشه ! و یه آرامش بی مانند ! یک آزادی از جنس واقعیت ! ... به این ذهن میگم ذهن سفید ... !
اگه میشد واقعاً ۱۰ دقیقه سفید فکر کرد ... خوب بود ! خیلی خوب !