چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
باز بوي باورم خاكستريست واژه هاي دفترم خاكستريست پيش از اين ها حال ديگر داشتم هرچه ميگفتند باور داشتم بازهم بحث عقيل و مرتضي ست آهن تفتيده مولا كجاست نه فقط حرفي ز آهن مانده است شمع بيت المال روشن مانده است با خودم گفتم تو عاشق نيستي آگه از سر شقايق نيستي غرق در دريا شدن كار تو نيست شيعه مولا شدن كار تو نيست بين جمع ايستاده در نماز ابن ملجم ها فراوانند باز دست ها را باز در شبهاي سرد ها كنيد اي كودكان دوره گرد مژدگاني اي خيابان خواب ها مي رسد ته مانده بشقاب ها سر به لاك خويش برديم اي دريغ نان به نرخ روز خورديم اي دريغ صحبت از عدل و عدالت نابجاست سود در بازار اين الوقتهاست گير خواهد كرد روزي روزيت در گلوي مال مردم خوارها من به در گفتم وليكن بشنوند نكته ها را مو به مو ديوارها
دیشب تحت تاثیر "جو" ، وقتي ديدم هوا برفيه با يكي از دوستاي اساساً هميشه پايه واسه كوه (!) تصميم گرفتيم بريم دربند !! صبح، مجدداً تحت تاثير جو، وقتي ديديم برفه كوتاه نمي آد .. مام كوتاه نيومديم و مصمم تر رفتيم واسه كوه نوردي بدون حتي ساده ترين تجهيزاتي كه تو تابستونم يادمون نمي رفت بياريمشون ... ! در شرايط كاملاً نامساعد جوي ، شروع كرديم از كوه بالا رفتن و باز تحت تاثير جو تصميم گرفتيم تو طول مسير يك كلمه هم فارسي حرف نزنيم ! و فقط انگليش بلغور كنيم !! همون اوايل متوجه شديم كه ما تنها انسان هايي بوديم كه تصميم گرفته بوديم تو اون هوا بريم كوه !! بجز ۱-۲ سگ موجود زنده ي ديگه اي يافت نشد ... و وقتي بالاتر رفتيم ديگه همون ۱-۲ سگ هم وجود نداشت ! هيچ چيز ديده نمي شد ! همه چيز پشت مه بود .. و هرچي بالاتر رفتيم به شدت سرما و همين طور عمق برفي كه رو زمين نشسته بود اضافه ميشد ... تا آبشار دوقلو با اينكه يخ يخ بوديم و كفشامون پر شده بود از برف، مشكلي نبود ... مشتاقانه و طي يك حركت احمقانه تصميم گرفتيم تا شيرپلا و حتي اگه شد تا قله بريم !! ... تنها تجهيزاتي كه داشتيم يخ شكن بود كه اونم اگه نبود مطمئناً الان يه جاييم شكسته بود !! يا شايد به لقاء پروردگار نايل شده بودم !! تنها چيزي كه كاملاً توجه آدم رو جلب مي كرد منظره آبشارهاي يخ زده و صداي برفي كه با شدت داشت مي باريد بود و همچنين شرشر آبي كه از زير برفا بيرون ميزد .. و هيچ صداي ديگه اي هم واسه شنيدن نبود ! انقدر اين سكوت برفي بي نظير و ناياب بود كه من كف كرده بودم ! انقدر ليز خورديم و زمين خورديم كه تعدادش ديگه از دستم خارج شد ... به هر ايستگاه يا مغازه اي هم كه مي رسيديم كاملاً تعطيل بود و از بيرون هم قفل خورده بود ! ۵۰۰-۶۰۰ متر مونده بود برسيم به شيرپلا كه ديگه تا كمر تو برف بوديم ! و تازه يه دفه زير پاي آدم خالي هم ميشد بخاطر آبي كه زير برف ها بود ! هر چقدر تقلا كرديم و راه هاي مختلف رو تست كرديم ديگه نشد بالا بريم ! كافي بود يه جاييمون ميشكست يا به هر علتي راه رفتن سخت ميشد ، اون وقت رسماً همون جا به شهداي مدفون در زير برفها مي پيوستيم ! ... اولاً اينكه كاملاً خيس بوديم ! ثانياً دست و پامون كاملاً بي حس شده بود ! .. يعني يه جورايي حس كسايي كه تو كوه يخ مي زنن رو كاملاً فهميديم ! ... يه جا ديگه عمق برف به ۱.۵ متر يا شايدم بيشتر رسيد و تو يه شيب خيلي بدجور ديگه عملاً گير كرديم !! جاتون خالي انقدر فحش داديم به خودمون كه نگيد ! وقتي يه چند دقيقه گذشت فهميديم عمراً نشه تكون خورد ! ... چون در اين صورت مطمئناً پرت ميشديم پايين! بالا هم نميشد بريم ... چون بدجوري ليز مي خورديم !! از موجود زنده هم كه هيچ خبري نبود ! با اون شدتي هم كه برف مي باريد اون بالا هر لحظه شرايط مذخرف تر ميشد !! و همين مسئله يه لحظه ترسوند مارو .. و علي رقم اينكه بخاطر سرما دست پامون بي حس بي حس بود .. استرس مجبورمون كرد كه به هر قيمتي شده راه برگشت رو پيش بگيريم !!! سر خورديم ... پريديم .. همه جامون زخم و زيلي شد ... ولي فقط بايد بر مي گشتيم .. هوا هر لحظه بدتر ميشد ... وقتي پايين تر اومديم و راه هموارتر شد و صخره ها رو رد كرديم .. ديدم يه موجود زنده، يه انسان داره مياد بالا ! گفتم ايمااااااااااااااااااااان ! اين عجب خريه ! كجا داره مي ره واسه خودش !!!؟ D: تا بهش رسيديم گفتم آقا بي خيال !! ... كجا ؟ ... اون بالا افتضاحه ! بيخيال شو ميميريا !! ولي جواب قشنگي داد .. گفت باشه ! فقط اين جور موقع هاست كه آدم تو كوه نيست ! در حالی که اون پایین ۱۲ میلیون تا آدم دارن تو هم وول میزنن ! و سكوت كوه آدمو مست مي كنه ! و اصلاً انگار خود بهشته ... همه جا سفيد سفيد سفيد ! بدون حتي يه سياهي كوچيك !! و وقعاً راست مي گفت ! با همه ي سرما و ليز خوردن ها و دردسرها و تو برف گير كردن ها و يخ زدن ها اونجا خود بهشت بود !! اصلاً دربند يه جاست و جايي كه ما امروز رفتيم يه جا ديگه !! امديم پايين ... ماشينو روشن كردم ... يه نيم ساعت طول كشيد تا آب شيم !! راستي ... من حتي كلاه هم نداشتم ! موهام يخ زده بود ...
P.S : امروز دوباره و براي دفعه دوم تو اين هفته كوه رفتيم ...و بازم هوا به شدت برفي و مه آلود بود ... اگر چه صبح خيلي زود رفتيم اما بهرحال جمعه بود ! و جمعه كوه بدون آدم نمي مونه ! اومممم ... البته اشكالي نداره، مي دوني كه روزاي خوب هميشه تك هستن ... نميشه انتظار داشت مرتب تكرار بشن و ... فقط يه كاري هست كه نبايد فراموش بشه : شكر .
خیلی وقت بود می خواستم یه آشغالو بریزم تو سطل آشغال ... نمي شد! نمی تونستم ! چون به شدت عادت کرده بودم و دل بسته بودم به "کثیفی" !!! اما ... امشب موفق شدم !!! بالاخره انداختمش تو سطل آشغال ! حالا ...
حس می کنم خوشبخت ترین(تمیز ترین) آدم دنیام ! خوشبخت ترین آدم دنیا !!!
پیوست: جای آشغال "فقط" در سطل زباله است !!!! ساعت ۹ فراموش نشود : آشغال هايمان را به ماموران زحمت کش شهرداری بسپاریم .
جوشش كور، پيوندي از سر نابينايي، بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرآنچه از غريزه آب مي خورد بي ارزش است .
در غالب دل ها در شكل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود ، داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است،با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن تاثيرگذارست.
طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است.
عشق با دوري و نزديكي در نوسان است، اگر دوري به طول انجامد ضعيف ميشود و اگر تمام دوام يابد به ابتذال مي كشد، و تنها با بيم واميدوتزلزل واضطراب و"ديدار و پرهيز" زنده و نيرومند مي ماند.
جوششي يكجانبه كه از اين رو همواره در اشتباه است.
جرقه اياست ميان دو بيگانه در تاريكيكه يكديگر را نمي بينند، سپس از انفجار اين صاعقه است كه در روشنايي آن، چهره يكديگر را مي بينند و از پس جرقه عشق، عاشق و معشوق كه در هم مي نگرند گاه يكديگر را نمي شناسند. و بيگانگي و ناآشنايي پس از عشق – كه درد كوچكي نيست – فراوان است.
عشق جنون است،
و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن" و "انديشيدن" نيست.
عشق تنها زيبايي هاي دل خواه را در دوست "مي آفريند"(نمي يابد !)