چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
نوایی که امشب، شب عشورای حسینی بر لب خیلی ها جاریست. یکی فریاد میزند :مظلوم .... حسین! آن دیگری عربده کشان بر سر و صورت و سینه اش می تازد و حسینی بودن خود را به اثبات می رساند اما به که؟! ... خود ، خدای خود و یا ...
یکی هم در حالی که عرق از سر و صورتش جاریست قطعات سنگینی از فلز را جا بجا می کند ... برای اثبات خود یا آنچه آنرا "عزای حسین" می خواند !آن یکی هم برنج و خورش نذری می دهد . برای که ! برای حسین ... یکی هم گوشه ای ایستاده و تقلا می کند که چشمی تر کند و ثوابی برده باشد ! یکی هم هق هق کنان شفای کسی را از حسین می خواهد !!!
وآیا از این بین کسی حسین، حسین بن علی را می شناسد ؟!
آیا این ها درکی از این موضوع دارند که حسین به اشک و زجر و زحمت و نذر و بر سینه کوفتن ما کمترین نیازی ندارد ؟! ... و اینکه همه این ها بی آنکه بدانیم حسین کیست هیچ است و پوچ ؟!
و تازه این ها آنهایی بودند که حداقل در ظاهر برای حسین نامی عزاداری می کردند و زحمتی بر خود روا می داشتند ! بگذریم از آن عامه ای که همه این سختی و زحمت را و حتی نامو یاد حسین را وسیله ای قرار داده اند برای اثبات منیت خود !
من دانه های آهن را بر پشت خود می زنم، من بر سر و سینه می کوبم ... پس من هستم !!! نفوس این اعمال گاهی آنچنان کمرنگ و نیست می شود که شخص در لحظه و در اعماق قلب خود نمی داند چرا و برای که عزاداری می کند!آیا این هابرای آن نیست که از نام "حسین" بگذریم و به "من"وجودی خود برسیم ؟! ...
حال آنکه باید از "من" عبور کرد آن را زیر پا گذاشت و به حقیقت" حسین " رسید. این حقیقت چقدر تلخ و سوزناک است.آیا این هولناک نیست که در ظاهر نام مبارک حسین را بر زبان داریم اما در باطن وجود خود را فریاد بزنیم ؟ اصلا زنجیر و سینه و طبل و دوهول و سختی برای که ؟!
آیا ظاهر آرایش شده برخی زن ها و دخترها که گویی به مجلس بزم و خوش گذرانی آمده اند و به دنبال دسته های عزاداری به راه می افتند ، بطن حیوانی و پوچ عمل آنها را به نمایش نگذارده است !؟
آیا اگر غریبه ای که نه اسلام را می شناسد و نه حسین را، بر ما وارد شود تفاوت محسوسی را بین خرافات و اعتقادات اصیل ما حس خواهد کرد ؟!
آیا به راستی در این میان هست کسی که بداند حسین چیست، کیست،از کجا آمده و یه کجا خواهد رفت !؟
و آیا در این میان هست کسی که فراتر از مفاهیمی کلیشه ای همچون "مظلومیت حسین"، "عظمت و بزرگی حسین"، "شهادت حسین" و ... تفکر و تعمق کند؟
آیا اینحسین حسینی که بر لب ها جاریست و حتی گاهی اشکی را بر گونه ای می غلتاند، در اعماق دلهای این عامه ای که درظاهر "عزادار"اند نیز جایی دارد ؟!
حقیقتا آیا هست آنکه نه بخاطر ثواب یا ترس از کیفر گناهان ، که برای حقیقت "حسین" و برای محروم شدن بشر از وجودی همچون او آهی جان سوز سر دهد ؟!
آیا یافت می شود آنکه برای "حسین" زمزمه حسین حسین بر لب داشته باشد !؟
کیست آنکه امروز "حسین" را بازشناسد ؟
آیا آنچه از آن با عنوان "حسین" نام می بریم همانی نیست که از بدو تولد در گوشمان زمزمه کرده اند و در دبستان و دبیرستان در اذهان ما جای داده اند و حال ما همچون ضبط صوتی آنرا تکرا می کنیم ! آیا شده که اندکی از وجودی را بشناسیم کهحقیقت "حسین(ع)" است نه آنکه می گویند حسین است !
چرا حسین حسین بر لب داریم؟! چون می خواهیم بهشتی شویم؟! یا از عذاب جهنم رهایی یابیم ! آنهم در حالی که اصلا نمی دانیم حسین واقعی کدام است !
چرا مسلمانان! از خود پرسیدن را از یاد برده اند و تقلید بی پایه و اساس را جایگزین آن کرده اند ؟!
مگر نه آنکه "حسین(ع)" پرتوی از انوار الهی بود که بر کالبد بشریت تابید؟ وجودی بود که از خدا آمد و به خدا رفت ! خونی بود که از خدا و برای خدا ریخته شد تا عدالت و حق را در معنای واقعی کلمه محقق سازد!
مگر حسین چه بود جز نموداری از ذات اقدس پروردگار بر روی زمین ؟
حسین(ع) نمادی بود از یک ایده آل انسانی، و الگویی تمام عیار از آنچه که خداوند به جهت آفرینش او بر خود می بالد. همانی که می گویند جانشین "او" بر روی زمین است !
حسین{ع) مظهر حق، عدالت الهی و ظلم ستیزی بود. هدایتگر به حق و دور کننده از زشتی.
او و یارانش عدالتی را محقق ساختند که درک آن مستلزم تفکری عدالت خواه و حقیقت جوست.
عباس(ع) مظهر عدالت و استواریست که انسان را به صلابت کوه رهنمون می شود و ثباتی که او در پایبندی و وفاداری به مولا و امام و رهبر خود داشت را حتی قطعه قطعه شدن اعضای بدن او ذره ای متزلزل نکرد.
بی باکی و شجاعتی که زینب(ع) در بیان حق و حقیقتاز خود نشان داد در بزرگترین مردان روزگار ما هم یافت نمی شود!
و دیگر دانه های زنجیری که در روز حادثه عاشورا با تمام آنچه گذشت ذره ای از هم فاصله نگرفتند، آموزه ای از همبستگی را در اختیار ما قرار دادند.
و عزاداری امثال ما برای به تصویر کشیدن این حقیقت است که " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا " .
و کوفیان که بودند ؟ آیا همان هایی نبودند که بیعت خود با حسین را زیر پا نهادند. آیا ما همان کوفیان نیسیم که امروز فریاد حسین حسین سر می دهیم و فردا در عمل بیعت خود را زیر پا می نهیم.
مگر نه آنکه لبیک به حسین گفتن لبیک گفتن به همه خوبی هاست ؟! و آیا ما با مادی گرایی، پوچ گرایی و دنیاپرستیبیعت خود را زیر پا نمی نهیم ؟!
آیا حسین حسین گفتن و به راه یزید رفتن همانی نیست که کوفیان کردند ؟!
امروز این وادی وادی کربلاست.از عامه سردمداران این مرز و بوم و کسانی که با عمل خود حق و عدالت اجتماعی را از بین می برند، حرمت انسان و انسانیت را زیر پا می گذارند و برای حقوق مردم کوچکترین اهمیتی قایل نیستند گرفته تا مردمی که با خرافه پرستی اسلام حسین(ع) را به انحراف می کشانند نمودی از از کوفیان این زمان اند.
امروز در ظاهر نام و یاد حسین را ارج نهادن و فردا به لذات دنیوی و حیوانی برگشتن چیزی جز به سخره گرفتن نهضت حسین(ع) نیست!
پس آیا بهتر آن نیست که به جای عربده کشیدن، بند آوردن خیابان ها، بر سر و سینه زدن، خاک و گل بر سر و صورت ریختن و در یک کلام تمسخر و انحراف نهضت حسین و عاشورا حقیقت وجود حسین را بیابیم و آنگاه " حسین حسین" را با تک تک اعضای وجودمان زمزمه کنیم !؟
۱۹بهمن ماه ۱۳۸۴ (۹ محرم)
+
اشهد ان لا اله الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله ...
واگر کسی حجتی و نشانه ای از برای مسلمانی ام بخواهد، خدا را سوگند كه حسين (ع) بر پاسخش كفايت خواهد كرد ...
السلام علي الحسين ، وعلي علي بن الحسين ، و علي عباس الحسين و علي اصحاب الحسين(ع) ...
پروردگارا؛ زمين زير پايم را كربلا، و امروز و هر روزم را عاشورايم ساز ... پروردگارا؛ راهي را كه به كارزار حسين و حسينيان و يزيد و يزيديان منتهيست بر من آشكار ساز !
پروردگارا؛ حقيقتي را كه تشنه بر سر نيزه مي رود بر من نمايان ساز ... حسينت، حسين را ... بر من نمايان ساز
امروز هم صبح درخشید ... و باز هم حسرت هم صحبتی خورشید جایش را به اضطراب هجوم دوباره شب داد
امروز هم مشغول نگشتم مگر به دفن کردن لحظه های روشن وصال در قبرستان پررونق زمان ... و باز به دنبال تو، آن دورها، از خانه این به خانه آن سرک کشیدم و انتظار تو را، همین نزدیک ها، در خانه خود نیاموختم
امروز هم از "من" بودنم نالان گشتم و تو را به نام "من" ندا دادم و هیچ از تو مرا عاید شد ... و باز ندانستم "من" را هم به نام "تو" باید که خواندن
امروز هم به یغما رفت ... و باز امید وصلت را به یاس شب، به پوچ، فروختم
امروز هم ... باز خوراک کرکس تن شد : شب شد !
[Attachment:]
Dov'e L'Amore Dov'e L'Amore I cannot tell you of my life Here is my story
I'll sing a love song Sing it for you alone Though you're a thousand miles away Love's feeling so strong
Come to me baby Don't keep me waiting Another night without you here And I'll go crazy
There is no other there is no other No other love can take your place or match the beauty of your face I'll keep on singing til the day I carry you away
With my love song With my love song
Dov'e L'Amore Dov'e L'Amore Where are you now my love? I need you here to fold me
Whispered so sweetly Feel my heart beating I need to hold you in my arms I want you near me
Come to me baby Don't keep me waiting Another night without you here And I'll go crazy
There is no other there is no other No other love can take your place or match the beauty of your face I'll keep on singing til the day I carry you away
With my love song With my love song
Non c'e nessuno (there is no other) Non c'e nessuno Non c'e nessuno Bello come te e ti amo (as beautiful as you and I love you)
Come to me baby Come to me baby Another night without you here And I'll go crazy
There is no other there is no other No other love can take your place or match the beauty of your face I'll keep on singing til the day I carry you away
With my love song with my love song With my love song with my love song