چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
این ماجرای بیش از حد تکراری آبان باز هم داره تکرار میشه ... آبانی که بیش از حد بوی تغییر و گذر و قلب میده ! يا به عبارتي آبان حال و هوايي داره كه از همون اوايلش يهويي زمان هار ميشه !! اگه بعضي وقت ها تلاشمو مي كنم كه جلوي گذر زمان رو بگيرم يا اينكه سعي ميكنم باهاش به مذاكره بشينم، آبان كه مي رسه از اين كار صرفنظر ميكنم ! چون اين بار نه تنها بي فايده است بلكه منجر به لجبازي هم ميشه و نتيجه اينكه تاثير عكس خواهد بود! و خلاصه اينكه معقوله كه باهاش در نيفتم تا گازم نگيره ! ضمن اينكه اصلاً هم علاقه اي ندارم كه مث پائولو كوئليوي احمق اوني كه گاز ميگيره من باشم !!! شايد به دليل همين كل-كل ها مرگ من تو مهر اتفاق بيفته ... تا رو كم كني رو من برده باشم ... ! شايدم آذر بميرم !!! ... تا روم كم شه ... ولي من مهر ميمرم ! قبل از اينكه بخواد بهم بگه ... برو بمير !! ... حالا ببين ...
با اينكه حرفام بار منفي داره در مورد آبان، اما نمي تونم بگم ازش بدم مياد ... كلاً از پديده هايي كه با "موجوديت"م ايجاد اصطكاك ميكنن متنفر نيستم ! شايد بدمم نياد ازشون ! حتي شايد يه كمم به دلم بشينن ... اوممم ... اصن تجربه نشون داده كه ميتونم عاشقشون هم بشم !!
بهرحال،آبان قلب پاييزيه كه به زعم من ارتباط ملموسي با بارون و قدم زدن و دوست داشتن و خيس شدن و اشك ريختن و تركيدن و غيرقابل كنترل شدن و بي فكري و مست بودن و عصيان و گناه كردن و رواني شدن و احمق بودن و بي ملاحظه بودن و ... داره ! پاييز غريبه ايه كه هميشه اصرار داره آشنايي بده ... نميشه تحويلش نگرفت!
هر آدمی یک دنیای انحصاری داره ... به عنوانی سهمي از دنیای کل که عینا از قوانین اون تبعیت میکنه و باید هم بکنه ... اگر یه آدمی از دنیات به هر شكلي خارج شد درست مثل اینه که از کل دنیا اوت شده .. یا به اصطلاح مرده ... بنابراین مرده رو زنده کردن و یا به عدم موجودیت بخشیدن ... اگر يه توهم يا تخیل صرف نباشه فقط یه پدیده هجو و بی معنیه ...
و در مورد رفتگان تو دنيا معمولاً جز ياد و طلب مغفرت كار تعريف شده ي مفيد ديگري در دستور كار نيست.
"پاییز" م ! تو درد بوده اي و به جان خريدني و زهر بوده اي و به مستي نوشيدني ...
و من کی نخريدم و كي ننوشیدم ...
-------------- بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر ، چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل ، اما ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد با دل من چه می تواند کرد یادت ؟ ای باد من ز دل برده من گرفتم لطیف ، چون شبنم هم درخشان و پاک ، چون باران چه کنند این دو ، ای بهشت جوان با یکی برگ پیر و پژمرده ؟ ------------------